5:48 ق.ظ / 6 آبان 1405

اهمیت کتاب و مطالعه در رشد فردی

کتابخوانی و 14 خاصیت آن برای بدن!

کتابخوانی و ۱۴ خاصیت آن برای بدن!

اگر شما هم شیفته‌ی سفر در زمان هستید ⌛ و از هم‌صحبتی با افراد صاحب‌نظر لذت می‌برید، در این مقاله یکی از ابزارهای سفر در زمان را به شما معرفی می‌کنم.

ابزاری که کمک می‌کند در همان مکانی که اکنون قرار دارید، به زمان‌های دور و دراز گذشته بروید و حتی گاهی سری هم به آینده بزنید!

حتماً شما هم حدس زده‌اید که قرار است درباره‌ی فناوری واقعیت افزوده، واقعیت مجازی یا متاورس صحبت کنم.

باید بگویم…

اشتباه حدس زدید! 😎

ابزاری که قصد معرفی آن را دارم، چیزی بسیار ساده‌تر و البته قدیمی‌تر از این فناوری‌هاست:

کتاب و کتابخوانی.

کتاب به شما این امکان را می‌دهد که بدون جابه‌جا شدن از جایی که هستید، با انسان‌هایی از زمان‌ها و مکان‌های دیگر ملاقات کنید، با آن‌ها گپ بزنید، به افکارشان سرک بکشید و وارد دنیایی شوید که شاید صدها سال با دنیای شما فاصله داشته باشد.

و این تازه شروع ماجراست!

کتاب و کتابخوانی چه فایده‌هایی دارد؟

دیروز ظهر، درحالی‌که پشت میز کارم بودم، لحظه‌ای چشمم به کتاب روی میزم افتاد.

قند در دلم آب شد!

ناخواسته دستم به سمت کتاب رفت و چند خطی از آن را خواندم. کتاب را بستم، روی میز گذاشتم و دوباره به کارم ادامه دادم.

لحظه‌ای بعد لبخندی روی لبم نشست و با خودم گفتم:

«کتاب هم اعتیادآور هست!»

کارم را متوقف کردم و به این جمله فکر کردم.

چرا کتاب چنین خاصیتی دارد؟ چه چیزی در آن وجود دارد که می‌تواند من را این‌چنین به سمت خودش بکشاند؟

یکی از جواب‌هایی که به ذهنم رسید، سفر در زمان و مکان بود.

کتاب این امکان را به من می‌دهد که در فضای اتاق خودم، با نویسنده‌هایی از سراسر جهان ملاقات کنم و با آن‌ها گپ و گفتی داشته باشم.

بدون نیاز به سفر کردن.

حتی بدون نیاز به دیدار حضوری!

می‌توانم با نگرش، تجربه‌ها، داستان‌ها و بخشی از دنیای ذهنی آن‌ها آشنا شوم.

گویی کتاب و کتابخوانی ابزاری جادویی است که به‌محض همراه شدن با آن، سفر و ماجراجویی من آغاز می‌شود.

این‌ها بخش جذاب ماجرا برای من بود.

اما مطالعه فواید دیگری هم دارد.

بیایید ببینیم این دوست قدیمی چه کارهایی می‌تواند برای مغز، ذهن و زندگی ما انجام دهد.

۱. یادگیری و افزایش اطلاعات

خوشبختانه در دنیای امروز، یادگیری بیش از هر زمان دیگری در دسترس ماست.

گاهی فقط کافی است تصمیم بگیریم چیزی را یاد بگیریم.

به لطف کتاب‌هایی که در زمینه‌های مختلف منتشر شده‌اند و البته منابع آموزشی فراوانی که در فضای وب وجود دارد، دسترسی به اطلاعات بسیار آسان‌تر از گذشته شده است.

کتابخوانی می‌تواند نقش مؤثری در یادگیری و آموزش داشته باشد.

البته یک نکته مهم وجود دارد:

صرفاً خواندن، مساوی با یادگیری نیست.

اگر مطالعه هدفمند باشد، با دقت انجام شود و مطالب خوانده‌شده را پردازش و در صورت امکان در زندگی یا کارمان به کار بگیریم، احتمال اینکه دانش و مهارت واقعی از آن به دست بیاوریم، بسیار بیشتر می‌شود.

پس کتاب فقط اطلاعات به ما نمی‌دهد؛ اگر درست از آن استفاده کنیم، می‌تواند به ابزار یادگیری تبدیل شود.

۲. کتابخوانی و بهبود عملکرد مغز

«مگه من چی کمتر از جسم دارم که نباید ورزش کنم؟!»

این سؤالی هست که هر روز مغز از ما می‌پرسه! 😄

ما معمولاً برای سلامت بدنمان ورزش می‌کنیم؛ می‌دویم، پیاده‌روی می‌کنیم، باشگاه می‌رویم و مراقب تغذیه‌مان هستیم.

اما مغز چه؟

مطالعه را می‌توان نوعی فعالیت ذهنی دانست که مغز را درگیر می‌کند.

هنگام خواندن، مغز باید کلمات را پردازش کند، معنا را بفهمد، ارتباط بین جمله‌ها را پیدا کند، اطلاعات قبلی را به یاد بیاورد و مطالب جدید را با دانسته‌های قبلی مرتبط کند.

از طرف دیگر، مطالعه می‌تواند به تقویت مهارت‌هایی مانند تمرکز، درک مطلب، حافظه و پردازش اطلاعات کمک کند.

پس اگر برای عضلات بدن ورزش داریم، بد نیست گاهی هم به مغزمان بگوییم:

«حالا نوبت توئه!»

البته بهتر است درباره‌ی بیماری‌هایی مانند آلزایمر هم محتاط باشیم. شواهد علمی نشان می‌دهند فعالیت‌های ذهنی و مطالعه می‌توانند با سلامت شناختی بهتر و کاهش خطر افت شناختی ارتباط داشته باشند، اما نمی‌توان گفت کتابخوانی به‌تنهایی از آلزایمر پیشگیری می‌کند.

در هر صورت، مغز هم به فعالیت نیاز دارد و کتاب یکی از گزینه‌های خوب برای فعال نگه داشتن آن است.

۳. کاهش استرس

من همیشه عادت دارم کتابی را کنار دستم، روی میز کارم قرار بدهم.

در طول روز و در حین کار، هر وقت خسته می‌شوم یا دچار استرس می‌شوم، چند خطی از کتاب را می‌خوانم و دوباره به کارم ادامه می‌دهم.

از وقتی متوجه حس آرامش بعد از خواندن کتاب شدم، این کار به یکی از عادت‌های روزمره‌ام تبدیل شد.

قبلاً فکر می‌کردم علت این حس خوب فقط علاقه‌ای است که به کتاب دارم.

اما بعد متوجه شدم که مطالعه، برای بسیاری از افراد می‌تواند فرصتی برای فاصله گرفتن موقت از فشارها و مشغله‌های روزمره باشد.

وقتی با یک کتاب همراه می‌شویم، برای مدتی از محیط اطرافمان فاصله می‌گیریم.

اگر کتاب داستان باشد، شاید در همان لحظه در کوچه و پس‌کوچه‌هایی قدم بزنیم که شخصیت داستان در حال قدم زدن است.

اگر کتاب علمی یا فلسفی باشد، شاید همراه نویسنده وارد دنیای فکر و اندیشه شویم.

در هر دو حالت، ذهن برای مدتی از چیزی که چند دقیقه قبل مشغولش بوده، فاصله می‌گیرد.

قالیچه‌ی سلیمان هم شاید چنین قدرت جادویی نداشته باشد که بعضی کتاب‌ها دارند! 😄

البته کتاب جایگزین درمان یا راهکارهای تخصصی برای استرس و اضطراب نیست؛ اما می‌تواند برای بسیاری از ما یک راه ساده و لذت‌بخش برای ایجاد وقفه‌ای آرام در روز باشد.

۴. افزایش دامنه‌ی لغات

همه‌ی ما دوست داریم فن بیان خوبی داشته باشیم و بتوانیم منظورمان را دقیق‌تر بیان کنیم.

چه کسی بدش می‌آید وقتی حرف می‌زند، کلمات درست و مناسبی برای بیان منظورش داشته باشد؟

کتابخوانی یکی از راه‌هایی است که می‌تواند به این موضوع کمک کند.

وقتی مطالعه می‌کنیم، با واژه‌های جدید روبه‌رو می‌شویم؛ واژه‌هایی که شاید در گفت‌وگوی روزمره کمتر استفاده شوند.

کم‌کم این کلمات برایمان آشنا می‌شوند و درک بهتری از کاربرد آن‌ها پیدا می‌کنیم.

البته قرار نیست بعد از خواندن چند کتاب، ناگهان با یک فرهنگ لغت متحرک از خانه خارج شویم! 😂

اما در طول زمان، مطالعه‌ی مستمر می‌تواند دایره‌ی واژگان ما را گسترده‌تر کند و کمک کند دقیق‌تر فکر کنیم و دقیق‌تر حرف بزنیم.

۵. بهبود مهارت ارتباطی

همه‌ی ما این تجربه را داریم.

گاهی در کنار کسی قرار می‌گیریم و هرچقدر تلاش می‌کنیم، یک جمله برای شروع صحبت به ذهنمان نمی‌رسد.

چراغ‌قوه به دست، در ذهنمان به دنبال موضوعی برای سر صحبت باز کردن می‌گردیم…

هیچی پیدا نمی‌شود!

و در افق محو می‌شویم! 😂

از کلمات که ناامید می‌شویم، دست به دامن وضع آب‌وهوا و هواشناسی می‌شویم:

«چه هوای خوبی شده، نه؟!»

اما باز هم چیزی پیش نمی‌رود!

چرا؟

گاهی چون اطلاعات، تجربه یا اعتمادبه‌نفس کافی برای شروع و ادامه‌ی گفت‌وگو نداریم.

کتابخوانی با افزایش دانش و آشنایی با موضوعات مختلف می‌تواند موضوعات بیشتری برای صحبت کردن در اختیارمان قرار دهد.

از طرف دیگر، وقتی درباره‌ی موضوعی اطلاعات بیشتری داریم، معمولاً راحت‌تر می‌توانیم درباره‌ی آن صحبت کنیم.

البته مهارت ارتباطی فقط با کتاب خواندن ساخته نمی‌شود؛ تمرین، گوش دادن، شناخت احساسات و تجربه‌ی ارتباط واقعی با آدم‌ها هم لازم است.

اما کتاب می‌تواند جعبه‌ابزار خوبی برای شروع این مسیر باشد.

۶. کتابخوانی و تقویت تفکر نقادانه

نقد کردن از توانایی‌های منحصربه‌فرد همه‌ی ما هست! 😉

به‌راحتی می‌توانیم هر چیزی را نقد کنیم و درباره‌اش اظهارنظر کنیم!

اما تفکر نقادانه (Critical Thinking) موضوعی کمی متفاوت‌تر از نقدهای روزمره‌ی ماست.

تفکر نقادانه کمک می‌کند بتوانیم بدون جبهه‌گیری و تا حد امکان بدون سوگیری، اطلاعات و ادعاها را بررسی و تحلیل کنیم.

فردی که اهل مطالعه است، اگر کتاب‌ها و دیدگاه‌های متنوعی بخواند، با زاویه‌های مختلفی برای نگاه کردن به یک موضوع روبه‌رو می‌شود.

ممکن است امروز کتابی نظری را بخوانیم و با یک دیدگاه موافق باشیم.

فردا کتاب دیگری را باز کنیم و نویسنده‌ای را ببینیم که دقیقاً از زاویه‌ی مخالف به همان موضوع نگاه می‌کند.

اینجاست که مغز مجبور می‌شود بپرسد:

«خب بالاخره کدومش درسته؟»

و این سؤال، شروع خوبی برای فکر کردن است.

مطالعه‌ی دیدگاه‌های مختلف می‌تواند قدرت مقایسه، تحلیل و پرسشگری ما را تقویت کند و کمک کند هر چیزی را صرفاً به این دلیل که کسی گفته است، بی‌چون‌وچرا نپذیریم.

با تقویت این عضله‌های فکری، شاید بتوانیم بعضی مشکلات زندگی را هم به جای «مشکل»، تبدیل به شکلات نارگیلی کنیم! 🍫😄

۷. خواب بهتر

بیایید صادق باشیم! 😎

تا به حال چند بار کتاب به دست گرفتید و در یک پلک بر هم زدن، در حال سیر و سفر در دنیای دیگری بودید و خواب هفت پادشاه را دیدید؟ 😴

برای من که بارها اتفاق افتاده!

مطالعه، به‌خصوص زمانی که بخشی از برنامه‌ی آرام‌سازی قبل از خواب باشد، می‌تواند به بعضی افراد کمک کند ذهنشان را از مشغله‌های روزانه جدا کنند.

اما یک نکته مهم وجود دارد.

اگر قرار است قبل از خواب کتاب بخوانیم، نوع مطالعه و وسیله‌ای که با آن می‌خوانیم مهم است.

مطالعه‌ی کتاب چاپی می‌تواند برای بعضی افراد انتخاب مناسبی باشد، درحالی‌که استفاده از تلفن همراه یا تبلت تا لحظه‌ی خواب ممکن است به دلیل نور صفحه و درگیری ذهنی، اثر متفاوتی داشته باشد.

پس اگر دچار بدخوابی هستی، شاید بد نباشد قبل از اینکه سراغ گوشی بروی، یک کتاب را امتحان کنی.

شاید کتاب همان چیزی باشد که ذهن خسته‌ات لازم دارد.

۸. بازیابی قدرت و انگیزه‌ی حرکت

اگر کمی بیشتر به حال‌وهوای خودمان دقت کنیم، متوجه می‌شویم بی‌انگیزگی گاهی با یکنواختی و تکرار گره خورده است.

روزهای شبیه به هم.

کارهای تکراری.

فکرهای تکراری.

و گاهی این حس که داریم فقط همان مسیر همیشگی را دوباره و دوباره طی می‌کنیم.

کتاب می‌تواند برای مدتی ما را از این چرخه بیرون بکشد.

وقتی داستانی می‌خوانیم، با شخصیت‌هایی روبه‌رو می‌شویم که زندگی، دغدغه‌ها و چالش‌های متفاوتی دارند.

گاهی با شکست‌هایشان روبه‌رو می‌شویم.

گاهی با انتخاب‌هایشان.

گاهی با ترس‌هایشان.

و گاهی با دوباره بلند شدنشان.

همین تجربه‌ها می‌توانند نگاه ما را به مسائل خودمان تغییر دهند.

گاهی بعد از خواندن یک کتاب، ناگهان با خودمان می‌گوییم:

«خب… شاید آن‌قدرها هم که فکر می‌کردم تنها نیستم.»

یا:

«شاید هنوز بتوانم یک راه دیگری را امتحان کنم.»

و همین «شاید» گاهی می‌تواند شروع یک حرکت جدید باشد. 🤸‍♀️

۹. افزایش حس همدلی

تماشای فیلم و مطالعه‌ی رمان برای من همیشه کمی چالش‌برانگیز است.

چون وقتی شخصیت داستان ناراحت می‌شود، من هم ناراحت می‌شوم!

وقتی شکست می‌خورد، انگار من هم یک گوشه‌ای از شکستش را تجربه می‌کنم.

گاهی آن‌قدر درگیر احساسات و چالش‌های شخصیت‌ها می‌شوم که بعد از تمام شدن داستان، هنوز ذهنم درگیر آن‌هاست.

شاید همین یکی از جذاب‌ترین ویژگی‌های داستان باشد.

ما برای مدتی وارد دنیای انسانی دیگر می‌شویم.

آدمی که شاید هیچ شباهتی به ما نداشته باشد.

از فرهنگ دیگری آمده باشد.

در زمان دیگری زندگی کند.

یا حتی تصمیم‌هایی بگیرد که ما هرگز نمی‌گرفتیم.

اما با خواندن داستان، فرصتی پیدا می‌کنیم که دنیا را از زاویه‌ی دید او ببینیم.

همین تجربه می‌تواند به درک بهتر احساسات و دیدگاه‌های دیگران و در نتیجه، تقویت همدلی کمک کند.

۱۰. اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد!

گاهی باید همه‌ی این تحلیل‌ها را کنار بگذاریم و خیلی ساده بگوییم:

کتاب خواندن خوش می‌گذرد! 😎

لازم نیست همیشه با هدف یادگیری، رشد فردی، افزایش تمرکز یا توسعه‌ی مهارت‌ها کتاب بخوانیم.

گاهی می‌توانیم کتاب را برداریم و فقط لذت ببریم.

کتاب می‌تواند یک همراه خوب برای اوقات فراغت باشد.

می‌توانیم روی مبل بنشینیم، چایمان را کنار دستمان بگذاریم، کتاب را باز کنیم و چند ساعت از هیاهوی دنیا فاصله بگیریم.

همین خودش کم چیزی نیست!

۱۱. افزایش خلاقیت

شاید در نگاه اول فکر کنیم خلاقیت یعنی نقاشی کشیدن، کار هنری انجام دادن یا درست کردن یک کاردستی زیبا.

البته این‌ها هم می‌توانند جلوه‌هایی از خلاقیت باشند، اما خلاقیت بسیار گسترده‌تر از این‌هاست.

خلاقیت یعنی توانایی ایجاد ایده‌ها و ارتباط‌های تازه و پیدا کردن راه‌های متفاوت برای نگاه کردن به مسائل.

وقتی کتاب می‌خوانیم، به‌خصوص هنگام خواندن داستان، مغز ما شروع به ساختن تصاویر و صحنه‌ها می‌کند.

شخصیت‌ها را تصور می‌کنیم.

محیط را می‌سازیم.

صداها و اتفاقات را در ذهنمان شکل می‌دهیم.

در واقع، نویسنده بخشی از کار را انجام داده و بخش دیگری را به ذهن ما سپرده است.

ما باید دنیای نوشته‌شده را در ذهن خودمان بسازیم.

همین تصویرسازی و برقراری ارتباط میان ایده‌ها می‌تواند به پرورش تخیل و خلاقیت کمک کند.

پس شاید دفعه‌ی بعد که کسی گفت:

«کتاب خوندن چه ربطی به خلاقیت داره؟»

بتوانیم بگوییم:

«خیلی بیشتر از چیزی که فکر می‌کنی!»

۱۲. سلامت روان با کتابخوانی

سلامت روان یکی از عوامل مهم در کیفیت زندگی ماست.

وقتی حال ذهنی ما خوب باشد، معمولاً بهتر می‌توانیم با چالش‌های زندگی روبه‌رو شویم، روابطمان را مدیریت کنیم و از لحظه‌های خوب زندگی لذت ببریم.

کتابخوانی می‌تواند از مسیرهای مختلفی به سلامت روان کمک کند؛ از ایجاد فرصتی برای آرام شدن و فاصله گرفتن از فشارهای روزمره گرفته تا فراهم کردن سرگرمی، یادگیری، ارتباط با داستان‌ها و آشنایی با تجربه‌های انسانی متفاوت.

گاهی یک کتاب می‌تواند به ما کمک کند بفهمیم احساسی که تجربه می‌کنیم، تجربه‌ای کاملاً انسانی است و افراد دیگری هم در جهان با احساسات مشابه دست‌وپنجه نرم کرده‌اند.

البته باید یک مرز مهم را هم فراموش نکنیم:

کتاب جایگزین درمان تخصصی سلامت روان نیست.

اگر فردی با مشکل جدی و مداوم روان‌شناختی روبه‌رو باشد، مطالعه می‌تواند در کنار سایر روش‌ها مفید باشد، اما نباید جای کمک حرفه‌ای را بگیرد.

۱۳. با کتابخوانی به نویسنده‌ی بهتری تبدیل شوید!

شاید اشتیاق به خواندن بود که من را به سمت نوشتن هدایت کرد.

برای من، خواندن و نوشتن دو یار دیرینه‌اند؛ دو چیزی که خیلی سخت می‌توانم آن‌ها را جدا از هم تصور کنم.

تقریباً هر فرد علاقه‌مند به نویسندگی را که دیده‌ام، به نوعی با کتاب و مطالعه ارتباط عمیقی داشته است.

حداقل، کتابخوان قابلی بوده است.

وقتی کتاب می‌خوانیم، با واژه‌های بیشتری آشنا می‌شویم.

ساختار جمله‌ها را می‌بینیم.

شیوه‌ی روایت کردن را تجربه می‌کنیم.

با لحن‌های مختلف آشنا می‌شویم.

و کم‌کم متوجه می‌شویم نویسنده‌ها چگونه یک ایده را به کلمات تبدیل می‌کنند.

از طرف دیگر، هرچه بیشتر بخوانیم، حرف‌های بیشتری برای گفتن پیدا می‌کنیم.

و شاید همین‌جا اولین جرقه‌ی نوشتن زده شود.

چون هر نویسنده‌ای، حتی نویسنده‌ی تازه‌کار، وقتی شروع به نوشتن می‌کند، احتمالاً چیزی برای گفتن دارد.

پس اگر دوست داری بنویسی، شاید بد نباشد اول کمی بیشتر بخوانی.

۱۴. نقش کتاب و کتابخوانی در توسعه‌ی فردی را فراموش نکنید

توسعه‌ی فردی را می‌توان مجموعه‌ای از فعالیت‌ها و فرایندهایی دانست که به رشد مهارت‌ها، شناخت بهتر خود، بهبود روابط، افزایش توانمندی‌ها و در نهایت بهتر شدن کیفیت زندگی کمک می‌کنند.

کتابخوانی می‌تواند از مسیرهای مختلفی با توسعه‌ی فردی ارتباط پیدا کند.

گاهی کتابی به ما یک مهارت جدید یاد می‌دهد.

گاهی باعث می‌شود درباره‌ی خودمان بیشتر فکر کنیم.

گاهی دیدگاه ما را نسبت به یک موضوع تغییر می‌دهد.

گاهی کمک می‌کند با یک مسئله از زاویه‌ای متفاوت نگاه کنیم.

و گاهی هم فقط به ما یادآوری می‌کند که:

«دنیا خیلی بزرگ‌تر از چیزی است که من هر روز می‌بینم.»

شاید همین تغییر زاویه‌ی نگاه، یکی از مهم‌ترین هدایایی باشد که کتاب می‌تواند به ما بدهد.

چگونه کتاب بخوانیم؟

سال‌هاست که شیفته‌ی مطالعه و خرید کتاب هستم.

همیشه از اینکه کتاب جدیدی به کتابخانه‌ام اضافه شود و استارت خواندنش را بزنم، لذت می‌برم.

اما اخیراً موضوعی ذهنم را مشغول کرد.

از تمام تأثیرات مطالعه که بگذریم، من واقعاً از خواندن کتاب‌ها چه استفاده‌ای می‌کنم؟

مخصوصاً وقتی بعد از تمام کردن یک کتاب، می‌بینم بخش زیادی از مطالبش را به یاد نمی‌آورم!

اینجاست که تکنیک‌هایی مثل نت‌برداری، خلاصه‌نویسی، یادداشت‌برداری در حاشیه‌ی کتاب، هایلایت کردن نکات مهم و مرور دوباره می‌توانند کمک‌کننده باشند.

اما مسئله فقط به خاطر سپردن اطلاعات نیست.

ممکن است کتابی را بخوانیم، تمام نکات آن را هم حفظ کنیم، اما هیچ‌کدام از آن اطلاعات در زندگی ما کاربردی نداشته باشد.

آن وقت سؤال مهم‌تری مطرح می‌شود:

آیا صرفاً بیشتر خواندن، یعنی بیشتر یاد گرفتن؟

برای من، جواب این سؤال باعث شد به مفهوم مطالعه‌ی هدفمند فکر کنم.

مطالعه‌ی هدفمند در کتابخوانی

چند روزی از تصمیمی که گرفته‌ام می‌گذرد و هر بار که دستم را به سمت کتابی در کتابخانه نشانه می‌روم، مچ خودم را می‌گیرم و از خودم می‌پرسم:

«هدفت از مطالعه‌ی این کتاب چیه؟»

گاهی برای یادگیری یک موضوع خاص به سراغ کتاب می‌رویم.

خیلی هم خوب!

اما آیا یادگیری این موضوع، در حال حاضر اولویت زندگی من است؟

یا بهتر است فعلاً روی موضوع دیگری تمرکز کنم؟

مثلاً ممکن است ده‌ها کتاب درباره‌ی موضوعات مختلف در کتابخانه‌ام داشته باشم، اما در یک مقطع خاص، یادگیری یک مهارت مشخص برای من اهمیت بیشتری داشته باشد.

پس شاید بهتر باشد به جای اینکه بین تمام کتاب‌ها سرگردان شوم، کتاب مرتبط با همان هدف را انتخاب کنم.

این برای من یعنی مطالعه‌ی هدفمند.

البته این به معنی ممنوعیت پرسه زدن میان کتاب‌ها نیست!

گاهی اتفاقاً همین پرسه‌زنی‌ها باعث می‌شوند با کتابی روبه‌رو شویم که اصلاً انتظارش را نداشتیم.

اما اگر هر روز و برای هر موضوعی بدون هدف سراغ کتاب‌های مختلف برویم، ممکن است حجم زیادی اطلاعات وارد ذهنمان شود، بدون اینکه فرصت کافی برای پردازش و استفاده از آن‌ها داشته باشیم.

تندخوانی و مطالعه

بعد از اینکه مطالعه‌ی هدفمند را در دستور کارم قرار دادم، نگاهی به کتاب‌های کتابخانه‌ام انداختم.

تعداد زیادی کتاب دیدم که هرکدام در صف انتظار نشسته‌اند تا من کتاب قبلی را تمام کنم و به سراغشان بروم!

کتاب‌ها هم انگار برای خودشان صف تشکیل داده‌اند! 😂

داشتم با خودم فکر می‌کردم چه برنامه‌ای بچینم که در کنار کارهای روزمره، بتوانم به این حجم از کتاب‌های منتظر رسیدگی کنم که ناگهان یاد مهارت تندخوانی افتادم؛ مهارتی که چندی پیش با یکی از دوستانم درباره‌اش گپ و گفتی داشتم.

گفتم:

«خودشه! راهش همینه!»

شاید یادگیری تکنیک‌های مطالعه‌ی سریع بتواند کمک کند زمان کمتری برای خواندن صرف کنم.

اما یک نکته مهم وجود دارد:

تندخوانی نباید به قیمت از دست دادن درک مطلب تمام شود.

قرار نیست با کتاب‌ها مسابقه‌ی دو بدهیم! 🏃‍♀️📚

هدف این است که با حفظ میزان مناسبی از درک و تمرکز، مطالعه‌ی مؤثرتری داشته باشیم.

با خلاصه‌ی کتاب، دیگه بهونه نداشته باش!

شاید یکی از ای‌کاش‌هایی که داری این باشد که:

«کاش یکی کتاب‌ها رو به‌جای من می‌خوند!»

خبر خوب اینکه آرزوی شما تا حدی محقق شده است! 😎

چطور؟

با استفاده از خلاصه‌ی کتاب‌ها.

گاهی دسترسی به خلاصه‌ی یک کتاب می‌تواند کمک کند قبل از اینکه زمان زیادی برای خواندن آن صرف کنیم، با ایده‌های اصلی آن آشنا شویم و تصمیم بگیریم آیا این کتاب برای ما مناسب است یا نه.

البته خلاصه‌ی کتاب هرگز دقیقاً جای تجربه‌ی خواندن خود کتاب را نمی‌گیرد.

ممکن است در یک خلاصه، جزئیات، مثال‌ها، سبک نویسنده و بسیاری از ظرافت‌های متن از بین بروند.

اما وقتی زمان محدود است، خلاصه‌ها می‌توانند یک ابزار کاربردی باشند؛ مخصوصاً برای آشنایی اولیه با یک کتاب یا مرور دوباره‌ی مطالب آن.

پس اگر مدت‌هاست می‌گویی:

«وقت ندارم کتاب بخونم!»

شاید بد نباشد حداقل با خلاصه‌ی کتاب شروع کنی.

گاهی یک خلاصه می‌تواند جرقه‌ای باشد برای اینکه بعداً خود کتاب را برداری و بخوانی.

حرف آخر

کتابخوانی برای من فقط یک عادت نیست.

یک جور سفر است.

گاهی سفر به گذشته.

گاهی سفر به ذهن یک انسان دیگر.

گاهی سفر به یک دنیای خیالی.

و گاهی حتی سفری به درون خودمان.

کتاب‌ها به ما اطلاعات می‌دهند، ذهنمان را درگیر می‌کنند، داستان تعریف می‌کنند، سؤال ایجاد می‌کنند و گاهی باعث می‌شوند چند ساعت از هیاهوی دنیا فاصله بگیریم.

اما شاید مهم‌تر از همه این باشد که کتاب می‌تواند چیزی را در ما به حرکت درآورد.

یک فکر.

یک سؤال.

یک ایده.

یک تصمیم.

یا حتی یک رؤیا.

و شاید به همین دلیل است که من هنوز وقتی چشمم به کتابی روی میز می‌افتد، قند در دلم آب می‌شود و دستم ناخواسته به سمتش می‌رود!

آخر مگر می‌شود یک وسیله‌ی سفر در زمان روی میزت باشد و بی‌تفاوت از کنارش عبور کنی؟! ⌛📚

و در پایان، این جمله را از مارشال مک‌لوهان با شما به اشتراک می‌گذارم:

«کیفیت زندگی شما را دو چیز تعیین می‌کند؛ کتاب‌هایی که می‌خوانید و انسان‌هایی که ملاقات می‌کنید.»

حالا نوبت توست.

آخرین کتابی که خواندی چه چیزی را در تو تغییر داد؟ 📖✨

 

اشتراک گذاری:

آرمیتا سلیمانی

عضویت در خبرنامه

درخبرنامه ما عضو شوید

لورم ایپسوم متن ساختــگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ، و با استفاده از طراحان گرافیــک است، چاپگرها و متون بلکه روزنامه و مجله در ستون و سطرآنچنان که لازم است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *